این مطلب عنوانی ندارد
- دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۴۴ ق.ظ
من مرگ را آنگاه زیبا دیدم که هنگامه ی برخورد شمشیر به فرق مبارکت فرمودی
فزت و رب الکعبه...
میگویند در عالم هنگام مرگ عزرائیل مسئول جان ستاندن و قبض روح انسان هاست الا ۲ نفر! که جان آن ها را خدای بستاند! اول نبی اکرم محمد مصطفی (ص) و دوم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب...
و امروز خداوند روحت را به آغوش خویش بازگرداند..
-----
منِ بی عرضه که هیچی از خودم ندارم :) اینقدر سخیف و بدبخت و بیچاره ام که با کوچیکترین مشکلات دنیا غصه میخورم و سریع خودم رو میبازم...
ولی
بمیرم برا زخمات... غم هات... غصه هات... دوریت از فاطمه ات
همه خیال میکنن اون شبی رفتی که ابن ملجم (لعنت الله علیه) زد به فرق مبارکت...
نه... همون شبی رفتی که فاطمهت رو غسل دادی و زخم پهلوش رو تازه متوجه شدی...
بابا علی همون شب مرد بچه ها...
ولی خوب ازت یادگرفتم مرگ چقدر از زندگی شیرین تره... مرگی که تهش وصال به معبود ازلی و ابدیه... همون که به دست دشمنای خدا خونت ریخته میشه و یه اسمی روش گذاشتن.. بهش میگن شهادت!
مرگِ من..مرگِ شیرین من... محبوبِ گم شده... چقدر دیر فهمیدم رسیدن به تو یعنی رهایی از بند جسم و تن و دنیا و دلبستگی های کودکانهش... چقدر احمق بودم که توی این دنیا دنبال خوشبختی میگشتم در حالی که خوشبختی یعنی اونقدر این دنیا رو بیخیال بشی که مرگت بشه مثل حر ریاحی... بشه مثل حبیب.. مثلِ علی....
چقدر شوق دارم که زودتر در آغوشت بگیرم محبوب گم شده ی من...
اگه یه شب دلتون سوخت برام و خواستین دعام کنین بگین خدا به مرگ طبیعی جونش رو نگیره ( هرچند خیلی روسیاهم و روم زیاده ولی آرزویی جز این ندارم) بگین به دست بدترین دشمنای خدا جونش گرفته بشه و در حالی که توی خون خودش دست و پا میزنه دنیا رو ترک کنه :)
- ۰۳/۰۱/۱۳